فعل
نفوذ کردن، رخنه کردن، اصرار ورزیدن
معانی و تعاریف dringen:
- به زور یا با فشار وارد جایی شدن، نفوذ کردن
- اصرار کردن، فشار آوردن بر کسی برای انجام کاری
- ضروری یا مبرم بودن (معمولاً به صورت غیرشخصی)
جملات نمونه برای dringen:
Durch das Loch im Dach ''dringt'' Licht.
نور از سوراخ سقف «نفوذ میکند».
„Draußen ''dringen'' gerade erste Sonnenstrahlen durch den Nebel, als Albert Heiss mit einer veritablen Verbalattacke beginnt.“
بیرون، اولین پرتوهای خورشید در حال «نفوذ» از میان مه هستند، زمانی که آلبرت هایس با یک حمله لفظی واقعی شروع میکند.
Das Wasser drang in den Keller.
آب به داخل زیرزمین نفوذ کرد.