vordringen

Aussprache: /ˈfoːɐ̯ˌdrɪŋən/
Wortzerlegung: vor·drin·gen
فعل

پیشروی کردن، نفوذ کردن، راه یافتن

Beispiele

  • Sieben Jahre spielte die Mannschaft in der Weltgruppe und konnte in den 1980er Jahren viermal bis ins Viertelfinale ''vordringen''.این تیم هفت سال در گروه جهانی بازی کرد و در دهه ۱۹۸۰ چهار بار توانست به مرحله یک‌چهارم نهایی راه یابد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول (معمولاً با حرف اضافه مکان)

پیشروی کردن، به جلو رفتن (به سمت هدف یا منطقه)

  • Die Soldaten konnten bis zur feindlichen Linie vordringen.سربازان توانستند تا خط دشمن پیشروی کنند.
  • Das Team versuchte, durch den dichten Dschungel vorzudringen.تیم تلاش کرد تا از میان جنگل انبوه پیشروی کند.
2 zu + Dativ

نفوذ کردن، راه یافتن (به یک حوزه یا موضوع انتزاعی)

  • Es ist schwer, zu den wahren Gründen vorzudringen.دشوار است که به دلایل واقعی نفوذ کرد.
  • Die Wissenschaftler konnten in neue Forschungsgebiete vordringen.دانشمندان توانستند به حوزه‌های تحقیقاتی جدیدی نفوذ کنند.