vordringen
پیشروی کردن، نفوذ کردن، راه یافتن
Beispiele
- Sieben Jahre spielte die Mannschaft in der Weltgruppe und konnte in den 1980er Jahren viermal bis ins Viertelfinale ''vordringen''.این تیم هفت سال در گروه جهانی بازی کرد و در دهه ۱۹۸۰ چهار بار توانست به مرحله یکچهارم نهایی راه یابد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول (معمولاً با حرف اضافه مکان)
پیشروی کردن، به جلو رفتن (به سمت هدف یا منطقه)
- Die Soldaten konnten bis zur feindlichen Linie vordringen.سربازان توانستند تا خط دشمن پیشروی کنند.
- Das Team versuchte, durch den dichten Dschungel vorzudringen.تیم تلاش کرد تا از میان جنگل انبوه پیشروی کند.
2
zu + Dativ
نفوذ کردن، راه یافتن (به یک حوزه یا موضوع انتزاعی)
- Es ist schwer, zu den wahren Gründen vorzudringen.دشوار است که به دلایل واقعی نفوذ کرد.
- Die Wissenschaftler konnten in neue Forschungsgebiete vordringen.دانشمندان توانستند به حوزههای تحقیقاتی جدیدی نفوذ کنند.