druseln

Aussprache: /ˈdʁuːzl̩n/
Wortzerlegung: dru·seln
فعل

چرت زدن، خواب سبک داشتن

Beispiele

  • Weil er so faul war, ''druselte'' er den ganzen Tag auf seiner Ofenbank.چون خیلی تنبل بود، تمام روز روی نیمکت کنار اجاقش چرت می‌زد.

Bedeutungen

1

به ذرات ریز و پودری تبدیل شدن و فرو ریختن، به ویژه در مورد مواد خشک، شکننده یا فرسوده.

  • Nach dem Erdbeben begann die alte Fassade des Gebäudes zu druseln.پس از زلزله، نمای قدیمی ساختمان شروع به متلاشی شدن و فرو ریختن کرد.
  • Die trockene Erde druselte unter seinen Füßen.خاک خشک زیر پاهایش پودر شده و فرو می‌ریخت.