druseln
چرت زدن، خواب سبک داشتن
Beispiele
- Weil er so faul war, ''druselte'' er den ganzen Tag auf seiner Ofenbank.چون خیلی تنبل بود، تمام روز روی نیمکت کنار اجاقش چرت میزد.
Bedeutungen
1
به ذرات ریز و پودری تبدیل شدن و فرو ریختن، به ویژه در مورد مواد خشک، شکننده یا فرسوده.
- Nach dem Erdbeben begann die alte Fassade des Gebäudes zu druseln.پس از زلزله، نمای قدیمی ساختمان شروع به متلاشی شدن و فرو ریختن کرد.
- Die trockene Erde druselte unter seinen Füßen.خاک خشک زیر پاهایش پودر شده و فرو میریخت.