duckmäusern

Aussprache: /ˈdʊkˌmɔɪ̯zɐn/
Worttrennung: duck·mäu·sern
فعل

تملق کردن، کوتاه آمدن، سر فرود آوردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بیش از حد مطیع و فرمانبردار بودن، چاپلوسی کردن، خود را کوچک و حقیر نشان دادن (در برابر قدرت یا مقامات).

  • Er duckmäuserte vor seinem Chef.او در برابر رئیسش چاپلوسی می‌کرد.
  • Man sollte nicht immer duckmäusern, sondern seine Meinung sagen.نباید همیشه کوتاه آمد، بلکه باید نظر خود را گفت.