dunkelrot
قرمز تیره، زرشکی، شرابی
Bedeutungen
1
رنگی که بین قرمز و بنفش قرار دارد و تیرهتر از قرمز معمولی است؛ شبیه رنگ شراب یا خون خشک شده.
- Sie trug ein elegantes Kleid in dunkelrot.او لباسی شیک به رنگ قرمز تیره پوشیده بود.
- Die Blätter färben sich im Herbst dunkelrot.برگها در پاییز به رنگ قرمز تیره در میآیند.
- Der Wein hatte eine tief dunkelrote Farbe.شراب رنگی عمیقاً قرمز تیره داشت.
2
استفاده مجازی برای توصیف چیزی که شدید، عمیق یا تیره است.
- Seine Wangen färbten sich dunkelrot vor Scham.گونههایش از شرم سرخ (قرمز تیره) شد.
- Die Nachricht traf ihn wie ein dunkelroter Blitz.این خبر مانند یک صاعقه تاریک و شدید او را غافلگیر کرد.
- Er hatte eine dunkelrote Wut in seinen Augen.خشم عمیق و تاریکی در چشمانش موج میزد.