dunkelrot

Aussprache: /ˈdʊŋkl̩ˌʁoːt/
Worttrennung: dun·kel·rot
صفت

قرمز تیره، زرشکی، شرابی

Bedeutungen

1

رنگی که بین قرمز و بنفش قرار دارد و تیره‌تر از قرمز معمولی است؛ شبیه رنگ شراب یا خون خشک شده.

  • Sie trug ein elegantes Kleid in dunkelrot.او لباسی شیک به رنگ قرمز تیره پوشیده بود.
  • Die Blätter färben sich im Herbst dunkelrot.برگ‌ها در پاییز به رنگ قرمز تیره در می‌آیند.
  • Der Wein hatte eine tief dunkelrote Farbe.شراب رنگی عمیقاً قرمز تیره داشت.
2

استفاده مجازی برای توصیف چیزی که شدید، عمیق یا تیره است.

  • Seine Wangen färbten sich dunkelrot vor Scham.گونه‌هایش از شرم سرخ (قرمز تیره) شد.
  • Die Nachricht traf ihn wie ein dunkelroter Blitz.این خبر مانند یک صاعقه تاریک و شدید او را غافلگیر کرد.
  • Er hatte eine dunkelrote Wut in seinen Augen.خشم عمیق و تاریکی در چشمانش موج می‌زد.