فعل
بخار شدن، بخار متصاعد کردن، بوییدن، عطر پخش کردن
معانی و تعاریف dunsten:
- بخار یا بوی خاصی را متصاعد کردن.
جملات نمونه برای dunsten:
Der heiße Kaffee dunstete in der Tasse.
قهوه داغ در فنجان بخار میکرد.
Aus dem Topf dunstete ein würziger Geruch.
از قابلمه بوی تندی متصاعد میشد.