صفت
پخته شدن کامل (نان و غیره)، مغزپخت شدن
معانی و تعاریف durchbacken:
- پختن چیزی به طور کامل تا مغزپخت شود، به خصوص نان، کیک یا گوشت.
جملات نمونه برای durchbacken:
Wir essen ein mit Sonnenblumenkernen ''durchbackenes'' Brot.
ما نانی میخوریم که با دانههای آفتابگردان کاملاً پخته شده است.
Der Bäcker muss das Brot gut durchbacken, damit es nicht innen roh bleibt.
نانوا باید نان را خوب بپزد تا داخلش خام نماند.
Hast du den Kuchen lange genug durchgebacken? Er sieht noch etwas blass aus.
کیک را به اندازه کافی پختی؟ هنوز کمی رنگ پریده به نظر میرسد.