فعل
لرزاندن، به لرزه درآوردن، مملو از لرزش کردن
معانی و تعاریف durchbeben:
- چیزی را به لرزه درآوردن، در سراسر چیزی لرزیدن یا ارتعاش ایجاد کردن (اغلب به صورت استعاری)
جملات نمونه برای durchbeben:
Der Schreck ''durchbebte'' ihn.
وحشت او را به لرزه درآورد.
Ein Schauer durchbebte ihren Körper.
لرزشی تمام بدن او را فرا گرفت.
Die Nachricht durchbebte die ganze Stadt.
این خبر تمام شهر را به لرزه درآورد.