durchbekommen

Aussprache: /dʊʁçbəˈkɔmən/
Wortzerlegung: durch·be·kom·men
فعل

رد کردن از جای تنگ، تصویب کردن طرح

Bedeutungen

1 Akkusativ + durch + Akkusativ

موفق شدن به عبور دادن شیء از باریکه یا فضای تنگ

  • Wir haben das Sofa nicht durch die Tür durchbekommen.ما نتوانستیم مبل را از چارچوب در عبور دهیم.
  • Ich bekomme den Faden nicht durch das Nadelöhr durch.نمی‌توانم نخ را از سوراخ سوزن رد کنم.
2 Akkusativ

به تصویب رساندن طرح، قانون یا پیشنهاد با وجود مخالفت‌ها

  • Die Regierung hat das neue Gesetz durchbekommen.دولت موفق شد قانون جدید را به تصویب برساند.