durchbekommen
رد کردن از جای تنگ، تصویب کردن طرح
Bedeutungen
1
Akkusativ + durch + Akkusativ
موفق شدن به عبور دادن شیء از باریکه یا فضای تنگ
- Wir haben das Sofa nicht durch die Tür durchbekommen.ما نتوانستیم مبل را از چارچوب در عبور دهیم.
- Ich bekomme den Faden nicht durch das Nadelöhr durch.نمیتوانم نخ را از سوراخ سوزن رد کنم.
2
Akkusativ
به تصویب رساندن طرح، قانون یا پیشنهاد با وجود مخالفتها
- Die Regierung hat das neue Gesetz durchbekommen.دولت موفق شد قانون جدید را به تصویب برساند.