فعل
از راه گدایی کردن امرار معاش کردن، گدایی کردن برای گذران زندگی
معانی و تعاریف durchbetteln:
- با گدایی کردن، راه خود را از میان مکانی یا موقعیتی باز کردن یا گذران زندگی کردن
جملات نمونه برای durchbetteln:
„Ich erinnere mich, wie viele dieser unglücklichen Menschen ''sich'' schon gegen Ende des ersten Kriegsjahres ''durchbettelten'' in Zügen, in der Nähe von Märkten und Teestuben oder einfach auf der Straße.“
«به یاد میآورم که چگونه بسیاری از این افراد نگونبخت در اواخر سال اول جنگ، در قطارها، نزدیک بازارها و چایخانهها یا صرفاً در خیابان «برای گذران زندگی گدایی میکردند».»
Er musste sich durch die ganze Stadt durchbetteln.
او مجبور بود با گدایی راه خود را از کل شهر باز کند.
Ohne Geld versuchte er, sich durch das Land durchzubetteln.
بدون پول، او سعی کرد با گدایی از کشور عبور کند.