durchbeuteln

Aussprache: /ˈdʊʁçˌbɔɪtl̩n/
Wortzerlegung: durch·beu·teln
فعل

به شدت تکان دادن، موج‌سواری کردن (در امواج شدید)

Beispiele

  • Das Wetter überraschte mehrere Wassersportler, die in der Folge von hohen Wellen ''durchgebeutelt'' wurden.هوا چندین ورزشکار آبی را غافلگیر کرد که متعاقباً توسط امواج بلند به شدت تکان خوردند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به شدت تکان دادن (مثلاً برای تمیز کردن، مخلوط کردن یا غربال کردن).

  • Man muss den Beutel gut durchbeuteln, damit sich alles mischt.باید کیسه را خوب تکان داد تا همه چیز مخلوط شود.
  • Die Maschine beutelt die Wäsche kräftig durch.ماشین لباس‌ها را به شدت تکان می‌دهد.
2 Akkusativ (jemanden)

کسی را از نظر روحی یا جسمی تحت فشار قرار دادن، به سختی انداختن (معنای مجازی).

  • Die Krankheit hat ihn ganz schön durchgebeutelt.این بیماری او را حسابی به هم ریخت.
  • Die Wirtschaftskrise hat viele Familien durchgebeutelt.بحران اقتصادی بسیاری از خانواده‌ها را تحت فشار قرار داد.