فعل
خم شدن (به سمت پایین)، تا کردن
جملات نمونه برای durchbiegen:
Sie blieb stehen, ''bog'' den Rücken ''durch,'' atmete heftig, wobei sie trotz der Kälte den Schweiß auf der Stirn spürte.
«او ایستاد، کمرش را خم کرد، به شدت نفس کشید، در حالی که با وجود سرما، عرق روی پیشانیاش را احساس میکرد.»