durchblasen
دمیدن (برای تمیز کردن یا عبور دادن)
Beispiele
- Anhand des Plugs können Sie feststellen, ob weitere Plugs ''durchgeblasen'' werden müssen.با استفاده از دوشاخه میتوانید تشخیص دهید که آیا نیاز به "دمیدن" دوشاخههای بیشتری وجود دارد یا خیر.
Bedeutungen
1
Akkusativ
هوا را از چیزی عبور دادن، تهویه کردن، باد زدن
- Der Wind bläst durch das offene Fenster.باد از پنجره باز میوزد.
- Wir müssen das Zimmer mal richtig durchblasen.ما باید اتاق را حسابی تهویه کنیم.
2
Akkusativ
پول یا ارثیه را به سرعت خرج کردن، هدر دادن، بر باد دادن
- Er hat sein ganzes Erbe in kurzer Zeit durchgeblasen.او تمام ارثیهاش را در مدت کوتاهی هدر داد.
- Sie bläst ihr Gehalt jeden Monat durch.او هر ماه حقوقش را بر باد میدهد.