durchboxten

Aussprache: /dʊʁçˈbɔkstn̩/
Wortzerlegung: durch·box·ten
Konjugierte Form

پیش برده شدیم، حل شدیم (دستوری)

Bedeutungen

1 sich + Akkusativ

با تلاش و پشتکار فراوان، علی‌رغم موانع زیاد، به هدفی دست یافتن یا چیزی را به نتیجه رساندن (شکل گذشته ساده).

  • Er musste sich durch die komplizierten Vorschriften durchboxen, um die Lizenz zu bekommen.او مجبور بود تا علی‌رغم مقررات پیچیده، برای دریافت مجوز تلاش کند و به نتیجه برساند.
  • Sie durchboxten sich durch die Opposition, um ihre Reformen durchzusetzen.آنها علی‌رغم مخالفت‌ها، با سماجت برای اجرای اصلاحات خود تلاش کردند.
2 Akkusativ

به زور از میان مانعی فیزیکی عبور کردن یا راهی باز کردن (شکل گذشته ساده).

  • Die Bergsteiger durchboxten sich durch das Eis, um den Gipfel zu erreichen.کوهنوردان برای رسیدن به قله، از میان یخ‌ها راه باز کردند.
  • Der Läufer boxte sich durch die dicht gedrängten Konkurrenten.دونده از میان رقبای فشرده، راه خود را باز کرد.