durchbrennen
سوختن (سیم، فیوز)، فرار کردن (با کسی)
Beispiele
- Als er auch noch den Heizlüfter anschloss, ''brannte'' die Leitung ''durch'' und die Sicherung flog raus.وقتی او بخاری برقی را هم وصل کرد، سیم سوخت و فیوز پرید.
- Wir müssen abwarten, bis die Kohlen ''durchbrennen.ما باید صبر کنیم تا زغالها کاملاً بسوزند.
- Der Ofen ''hat'' die ganze Nacht ''durchgebrannt.اجاق تمام شب روشن بود (سوخت).
- Sie ''brannte'' mit dem Hauslehrer nach Gretna Green ''durch,'' und beide ließen sich in der Tat dort vom Dorfschmied trauen.او با معلم خصوصی خانه به گرتنا گرین فرار کرد و هر دو در واقع در آنجا توسط آهنگر روستا ازدواج کردند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
فرار کردن، به خصوص با کسی (برای ازدواج) یا از مسئولیت
- Das junge Paar ist durchgebrannt.زوج جوان فرار کردند (برای ازدواج).
- Er ist mit dem Geld durchgebrannt.او با پول فرار کرده است.
2
بدون مفعول
سوختن یک سیم یا فیوز به دلیل جریان بیش از حد
- Die Sicherung ist durchgebrannt.فیوز پریده است.
- Wegen des Kurzschlusses ist ein Kabel durchgebrannt.به دلیل اتصال کوتاه، یک کابل سوخته است.