durchbuken
پختند از طریق (فعل جداشدنی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
به معنای خم کردن یا تا کردن چیزی به طور کامل از وسط، به طوری که دو نیمه آن روی هم قرار گیرند یا به شدت خم شوند. این فعل میتواند در زمینههای فیزیکی یا استعاری به کار رود.
- Der schwere Mann versuchte, das dünne Papier durchzubuken, ohne es zu zerreißen.مرد سنگینوزن سعی کرد کاغذ نازک را بدون پاره کردن، از وسط خم کند.
- Die Krise zwang das Unternehmen, seine Expansionspläne durchzubuken.بحران، شرکت را مجبور کرد که برنامههای توسعه خود را کاملاً تعدیل کند (از میان خم کند).