durchdachten
اندیشیده شده، سنجیده شده، فکر شده
Bedeutungen
1
Akkusativ
به طور کامل، عمیق و موشکافانه در مورد یک موضوع، مسئله یا طرحی اندیشیدن؛ تمام جوانب، پیامدها و احتمالات را با دقت بررسی کردن.
- Bevor er eine Entscheidung traf, durchdachte er alle möglichen Konsequenzen und Alternativen sorgfältig.پیش از آنکه تصمیمی بگیرد، تمام پیامدها و جایگزینهای ممکن را با دقت اندیشید.
- Die strategische Planung erforderte, dass die langfristigen Ziele und die dafür notwendigen Schritte umfassend durchdacht wurden.برنامهریزی استراتژیک مستلزم این بود که اهداف بلندمدت و گامهای لازم برای آن به طور جامع مورد تفکر عمیق قرار گیرند.