durchdringen
نفوذ کردن، رخنه کردن، فرا گرفتن
Beispiele
- Sonnenstrahlen ''durchdrangen'' die Wolken.پرتوهای خورشید از میان ابرها نفوذ کردند.
- Nanoemulsionen ''durchdringen'' nicht die Hautbarriere.نانو امولسیونها به سد پوست نفوذ نمیکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از چیزی عبور کردن، نفوذ کردن، فراگیر شدن (معمولاً مایعات، نور، صدا)
- Der Regen durchdringt die Kleidung.باران به لباس نفوذ میکند.
- Ein kalter Wind durchdrang den Raum.باد سردی در اتاق فراگیر شد.
2
Akkusativ
چیزی را عمیقاً درک کردن، فهمیدن (معمولاً یک موضوع پیچیده)
- Er konnte die komplexe Materie nicht durchdringen.او نتوانست موضوع پیچیده را درک کند.
- Ihre Worte durchdrangen sein Herz.کلمات او به قلبش نفوذ کرد (او را تحت تأثیر قرار داد).