durchdrücken
حرف خود را به کرسی نشاندن (قانون/نظر)، صاف کردن (پشت/زانو)، از صافی رد کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
قانون، طرح یا نظر خود را با وجود مخالفان به کرسی نشاندن و تصویب کردن
- Die Regierung hat das neue Gesetz trotz Protesten durchgedrückt.دولت قانون جدید را با وجود اعتراضات به تصویب رساند.
- Er versucht immer, seinen Kopf durchzudrücken.او همیشه سعی میکند حرف خودش را به کرسی بنشاند.
2
Akkusativ
اعضای بدن مانند زانو یا پشت را کاملاً صاف کشیدن
- Drücke beim Stehen den Rücken ganz durch!هنگام ایستادن پشتت را کاملاً صاف کن!
- Und jetzt drückst du die Knie langsam durch.و حالا زانوهایت را آرام کاملاً صاف کن.
3
Akkusativ + durch + Akkusativ
ماده غذایی یا میوه را با فشار از صافی عبور دادن
- Den Beerenmus dann durch das Teesieb durchdrücken.پوره توت را از صافی چای رد کن.
- Man muss den Teig kräftig durchdrücken.باید خمیر را با قدرت فشار داد تا از منافذ رد شود.