durchdrehen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌdʁeːən/
Wortzerlegung: durch·dre·hen
فعل

چرخ کردن (گوشت)، هرز گردیدن (چرخ)، از کوره در رفتن

Beispiele

  • Also muss mir der Metzger 500 g Kalbfleisch ''durchdrehen,'' und zwar Fleisch von der Schulter.بنابراین قصاب باید ۵۰۰ گرم گوشت گوساله را برای من «چرخ کند»، و آن هم گوشت از قسمت سردست.

Bedeutungen

1 intransitiv (mit sein)

(چرخ یا موتور) بدون گرفتن درگیر و بدون حرکت دادن چیزی، بچرخد.

  • Die Räder drehten im Schnee durch.چرخ‌ها در برف هرز می‌چرخیدند.
  • Der Motor dreht durch, aber das Auto fährt nicht.موتور هرز می‌چرخد، اما ماشین حرکت نمی‌کند.
2 Akkusativ (mit haben)

گوشت یا سبزیجات را از چرخ گوشت یا دستگاه مشابه عبور دادن.

  • Sie hat das Fleisch für die Frikadellen durchgedreht.او گوشت را برای کوفته چرخ کرد.
  • Man kann auch Gemüse durchdrehen, um eine Soße zu machen.می‌توان سبزیجات را هم چرخ کرد تا سس درست شود.
3 intransitiv (mit sein)

(عامیانه) به دلیل فشار زیاد یا عصبانیت شدید، کنترل خود را از دست دادن و رفتارهای غیرعادی نشان دادن.

  • Nach all dem Stress ist er völlig durchgedreht.بعد از تمام آن استرس، او کاملاً دیوانه شد/از کوره در رفت.
  • Ich glaube, ich drehe gleich durch, wenn das so weitergeht.فکر کنم اگر اینطور ادامه پیدا کند، الان دیوانه می‌شوم.