durchdrehen
چرخ کردن، هرز گردیدن، از کوره در رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv
(چرخ یا موتور) بدون درگیری یا حرکت دادن مفید، هرز بچرخد.
- Die Räder drehten im Schnee durch.چرخها در برف هرز میچرخیدند.
- Der Motor dreht durch, aber das Auto fährt nicht.موتور هرز میچرخد، اما ماشین حرکت نمیکند.
2
Akkusativ
گوشت یا سبزیجات را از چرخ گوشت یا دستگاه مشابه عبور دادن.
- Sie hat das Fleisch für die Frikadellen durchgedreht.او گوشت را برای کوفته چرخ کرد.
- Man kann auch Gemüse durchdrehen, um eine Soße zu machen.میتوان سبزیجات را هم چرخ کرد تا سس درست شود.
3
intransitiv
(عامیانه) به دلیل فشار یا عصبانیت شدید، کنترل خود را از دست دادن.
- Nach all dem Stress ist er völlig durchgedreht.بعد از تمام آن استرس، او کاملاً از کوره در رفت.
- Ich glaube, ich drehe gleich durch, wenn das so weitergeht.فکر کنم اگر اینطور ادامه پیدا کند، الان دیوانه میشوم.