durchdrehen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌdʁeːən/
Wortzerlegung: durch·dre·hen
فعل

چرخ کردن، هرز گردیدن، از کوره در رفتن

Bedeutungen

1 intransitiv

(چرخ یا موتور) بدون درگیری یا حرکت دادن مفید، هرز بچرخد.

  • Die Räder drehten im Schnee durch.چرخ‌ها در برف هرز می‌چرخیدند.
  • Der Motor dreht durch, aber das Auto fährt nicht.موتور هرز می‌چرخد، اما ماشین حرکت نمی‌کند.
2 Akkusativ

گوشت یا سبزیجات را از چرخ گوشت یا دستگاه مشابه عبور دادن.

  • Sie hat das Fleisch für die Frikadellen durchgedreht.او گوشت را برای کوفته چرخ کرد.
  • Man kann auch Gemüse durchdrehen, um eine Soße zu machen.می‌توان سبزیجات را هم چرخ کرد تا سس درست شود.
3 intransitiv

(عامیانه) به دلیل فشار یا عصبانیت شدید، کنترل خود را از دست دادن.

  • Nach all dem Stress ist er völlig durchgedreht.بعد از تمام آن استرس، او کاملاً از کوره در رفت.
  • Ich glaube, ich drehe gleich durch, wenn das so weitergeht.فکر کنم اگر اینطور ادامه پیدا کند، الان دیوانه می‌شوم.