durchdrehen
چرخ کردن (گوشت)، هرز گردیدن (چرخ)، از کوره در رفتن
Beispiele
- Also muss mir der Metzger 500 g Kalbfleisch ''durchdrehen,'' und zwar Fleisch von der Schulter.بنابراین قصاب باید ۵۰۰ گرم گوشت گوساله را برای من «چرخ کند»، و آن هم گوشت از قسمت سردست.
Bedeutungen
1
intransitiv (mit sein)
(چرخ یا موتور) بدون گرفتن درگیر و بدون حرکت دادن چیزی، بچرخد.
- Die Räder drehten im Schnee durch.چرخها در برف هرز میچرخیدند.
- Der Motor dreht durch, aber das Auto fährt nicht.موتور هرز میچرخد، اما ماشین حرکت نمیکند.
2
Akkusativ (mit haben)
گوشت یا سبزیجات را از چرخ گوشت یا دستگاه مشابه عبور دادن.
- Sie hat das Fleisch für die Frikadellen durchgedreht.او گوشت را برای کوفته چرخ کرد.
- Man kann auch Gemüse durchdrehen, um eine Soße zu machen.میتوان سبزیجات را هم چرخ کرد تا سس درست شود.
3
intransitiv (mit sein)
(عامیانه) به دلیل فشار زیاد یا عصبانیت شدید، کنترل خود را از دست دادن و رفتارهای غیرعادی نشان دادن.
- Nach all dem Stress ist er völlig durchgedreht.بعد از تمام آن استرس، او کاملاً دیوانه شد/از کوره در رفت.
- Ich glaube, ich drehe gleich durch, wenn das so weitergeht.فکر کنم اگر اینطور ادامه پیدا کند، الان دیوانه میشوم.