فعل
نفوذ کردن، رخنه کردن، فرا گرفتن
معانی و تعاریف durchdringen:
- از چیزی عبور کردن، نفوذ کردن، فراگیر شدن (معمولاً مایعات، نور، صدا)
- چیزی را عمیقاً درک کردن، فهمیدن (معمولاً یک موضوع پیچیده)
جملات نمونه برای durchdringen:
Sonnenstrahlen ''durchdrangen'' die Wolken.
پرتوهای خورشید از میان ابرها نفوذ کردند.
Nanoemulsionen ''durchdringen'' nicht die Hautbarriere.
نانو امولسیونها به سد پوست نفوذ نمیکنند.
Der Regen durchdringt die Kleidung.
باران به لباس نفوذ میکند.