durcheinanderassen
به هم ریخته، آشفته (شکل صرف شده فعل)
Bedeutungen
1
Akkusativ (برای غذا)
خوردن غذا به شکلی بسیار بینظم و آشفته، به طوری که اجزای غذا با هم مخلوط شده و ظاهر اولیه خود را از دست بدهند.
- Der kleine Junge aß seinen Brei so ungestüm, dass er ihn völlig durcheinanderfraß.پسر کوچک حریره خود را آنقدر بیپروا خورد که کاملاً آن را به هم ریخت.
- Nach dem langen Marsch aßen die Soldaten ihre Rationen hastig und ließen die einzelnen Komponenten auf dem Teller durcheinanderessen.پس از پیادهروی طولانی، سربازان جیرههای خود را با عجله خوردند و اجزای مختلف را روی بشقاب با هم مخلوط کردند.
2
Akkusativ (برای منابع/اطلاعات)
به طور استعاری، مصرف کردن یا استفاده کردن از منابع یا اطلاعات به شکلی بیرویه و بدون نظم، که منجر به آشفتگی یا اتلاف میشود.
- Wenn man die Daten ohne klare Methodik analysiert, beginnt man, die Informationen durcheinanderzuessen.اگر دادهها را بدون متدولوژی روشن تحلیل کنید، شروع به درهم ریختن اطلاعات میکنید.
- Die unkontrollierte Ausgabenpolitik führte dazu, dass die Staatsfinanzen völlig durcheinandergegessen wurden.سیاست هزینههای کنترل نشده منجر به این شد که امور مالی دولت کاملاً به هم ریخت.