durchfüttern

Aussprache: /ˈdʊrçfʏtɐn/
Worttrennung: durch·füt·tern
فعل

سیر کردن (در مدت طولانی)، تأمین معاش کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را برای مدت طولانی یا با زحمت زیاد تغذیه کردن و نان دادن

  • Er musste seine ganze Familie durchfüttern.او مجبور بود تمام خانواده‌اش را سیر کند.
  • Es ist schwer, so viele Tiere durch den Winter durchzufüttern.سیر کردن این همه حیوان در طول زمستان دشوار است.