durchfeuchten

Aussprache: /dʊrçˈfɔɪ̯çtn̩/
Wortzerlegung: durch·feuch·ten
فعل

مرطوب کردن، خیس کردن (تا عمق)

Beispiele

  • Das Küchenpapier oder Klopapier möglichst glatt in die Plastikschale legen und gut ''durchfeuchten''. Die Kressesamen gleichmäßig darauf verteilen und immer gut feucht halten.دستمال کاغذی یا دستمال توالت را تا حد امکان صاف در ظرف پلاستیکی قرار دهید و آن را به خوبی مرطوب کنید. دانه‌های شاهی را به طور یکنواخت روی آن پخش کنید و همیشه آن را مرطوب نگه دارید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به طور کامل مرطوب یا نم‌دار کردن

  • Der Nebel hatte die Kleidung der Wanderer durchfeuchtet.مه لباس کوهنوردان را کاملاً نم‌دار کرده بود.
  • Die Erde war vom Tau durchfeuchtet.زمین از شبنم مرطوب شده بود.