durchfilzen

Aussprache: /ˈdʊrçˌfɪltsən/
Wortzerlegung: durch·fil·zen
فعل

جستجوی دقیق کردن، موشکافی کردن

Beispiele

  • Na gut, dann müssen wir eben das Schiff auseinandernehmen und alles ''durchfilzen''.خب، پس باید کشتی را از هم باز کنیم و همه چیز را موشکافی کنیم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی (مانند یک اتاق، یک کیف یا جیب‌ها) را با دقت و به طور کامل گشتن یا زیر و رو کردن برای یافتن چیزی.

  • Die Polizei hat die Wohnung des Verdächtigen durchfilzt.پلیس آپارتمان مظنون را کاملاً گشت.
  • Er durchfilzte seine Taschen nach dem Schlüssel.او جیب‌هایش را برای پیدا کردن کلید زیر و رو کرد.