durchfilzen
جستجوی دقیق کردن، موشکافی کردن
Beispiele
- Na gut, dann müssen wir eben das Schiff auseinandernehmen und alles ''durchfilzen''.خب، پس باید کشتی را از هم باز کنیم و همه چیز را موشکافی کنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مانند یک اتاق، یک کیف یا جیبها) را با دقت و به طور کامل گشتن یا زیر و رو کردن برای یافتن چیزی.
- Die Polizei hat die Wohnung des Verdächtigen durchfilzt.پلیس آپارتمان مظنون را کاملاً گشت.
- Er durchfilzte seine Taschen nach dem Schlüssel.او جیبهایش را برای پیدا کردن کلید زیر و رو کرد.