durchfinden
راه خود را پیدا کردن (در میان موانع)، درک کردن (مطلب پیچیده)
Beispiele
- Die Rettungseinheiten versuchen sich im Dschungel der Universitätsräume, Säle und Gänge ''durchzufinden''.واحدهای نجات در حال تلاش برای یافتن راه خود در میان انبوه اتاقها، سالنها و راهروهای دانشگاه هستند.
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) durchfinden (durch etwas)
راه خود را (فیزیکی یا مجازی) پیدا کردن، در جایی یا موقعیتی راه خود را یافتن
- Er musste sich durch den dichten Wald durchfinden.او مجبور بود راه خود را از میان جنگل انبوه پیدا کند.
- Sie hat sich schnell in der neuen Stadt durchgefunden.او به سرعت در شهر جدید راه خود را پیدا کرد.