durchfliegen
عبور کردن (با پرواز)، مردود شدن در امتحان، روزنامهوار خواندن
Bedeutungen
1
durch + Akkusativ (trennbar, mit sein)
از میان چیزی (مثل ابر یا پنجره) عبور کردن با پرواز (فعل جداشدنی با sein)
- Der Vogel ist durch das offene Fenster durchgeflogen.پرنده از پنجره باز عبور کرد.
- Wir sind mit dem Flugzeug durch die Wolken durchgeflogen.ما با هواپیما از میان ابرها عبور کردیم.
2
durch + Akkusativ (trennbar, mit sein)
در آزمون، کنکور یا امتحانی مردود شدن (فعل جداشدنی محاورهای با sein)
- Er ist durch die Fahrprüfung durchgeflogen.او در آزمون رانندگی رد شد.
- Zum zweiten Mal bin ich durch das Abitur durchgeflogen.برای دومین بار در امتحان نهایی رد شدم.
3
Akkusativ (nicht trennbar, mit haben)
متن یا کتابی را سریع مرور کردن یا بر فراز منطقهای پرواز کردن (غیرقابلتفکیک با haben)
- Er durchflog die Seiten des Buches in wenigen Minuten.او صفحات کتاب را ظرف چند دقیقه سریع مرور کرد.
- Das Flugzeug durchflog das gesamte Land.هواپیما تمام کشور را طی کرد.