Wort
جریان داشتن از میان، عبور کردن (مایعات)
معانی و تعاریف durchfliessen:
- از میان چیزی (مانند منطقه، بدن، سیستم) جریان یافتن یا عبور کردن (معمولاً برای مایعات).
جملات نمونه برای durchfliessen:
Der Rhein durchfließt mehrere Länder Europas.
رود راین از چندین کشور اروپا عبور میکند.
Eine angenehme Wärme durchfloss ihren Körper.
گرمای دلنشینی در بدنش جریان یافت.