durchflutschen

Aussprache: /ˈdʊrçˌflʊtʃn̩/
Wortzerlegung: durch·flut·schen
فعل

به راحتی رد شدن، لیز خوردن از میان

Beispiele

  • Die Polizisten haben dann die nächsten zehn Wagen durchgewunken, und ich bin dann da, also einfach so, ohne Kontrolle mit ''durchgeflutscht''.پلیس‌ها سپس ده ماشین بعدی را رد کردند و من هم بدون هیچ کنترلی از آنجا رد شدم.
  • Die sind so klein und sind so glatt, die können ganz einfach durch die Maschen des Netzes ''durchflutschen''.آنها آنقدر کوچک و لغزنده هستند که می‌توانند به راحتی از میان توری‌ها لیز بخورند.
  • Was soll man machen? Die ''flutschen'' da eben so ''durch''.چیکار باید کرد؟ آنها به راحتی از آنجا رد می‌شوند.
  • Manchmal kam man allerdings zu spät, und ein anderer hatte ihre Wünsche schon erfüllt, dann mußten wir versuchen, möglichst einfach so ''durchzuflutschen'' - sie sah ja nicht immer so genau hin.گاهی اوقات خیلی دیر می‌رسیدیم و شخص دیگری قبلاً خواسته‌هایشان را برآورده کرده بود، سپس باید سعی می‌کردیم تا حد امکان به راحتی از آنجا رد شویم - او همیشه با دقت نگاه نمی‌کرد.

Bedeutungen

1 durch + Akkusativ

از لای چیزی سر خوردن و رد شدن، به سرعت و به راحتی یا بدون جلب توجه از جایی عبور کردن.

  • Der kleine Fisch ist durch das Netz durchgeflutscht.ماهی کوچک از میان تور سر خورد و رد شد.
  • Manchmal flutscht einem ein Gedanke einfach so durch den Kopf.گاهی اوقات یک فکر همین‌طور از ذهن آدم می‌گذرد (به سرعت می‌آید و می‌رود).
2 durch + Akkusativ

(مجازی) از یک فرآیند یا سیستم بدون اینکه متوجه شوند یا گیر بیفتد، عبور کردن.

  • Er hat es geschafft, durch die Kontrolle durchzuflutschen.او موفق شد بدون اینکه متوجه شوند از بازرسی عبور کند.
  • Diese kleine Unregelmäßigkeit ist irgendwie durch die Buchhaltung durchgeflutscht.این بی‌نظمی کوچک به نوعی از حسابداری رد شد (نادیده گرفته شد).