durchforsten

Aussprache: /ˌdʊʁçˈfɔʁstn̩/
Wortzerlegung: durch·fors·ten
فعل

جستجو کردن، زیر و رو کردن، بررسی کردن (با دقت)

Beispiele

  • Ich ''durchforstete'' drei Aktenordner nach dem Angebot: nichts!من سه پوشه پرونده را برای یافتن پیشنهاد زیر و رو کردم: هیچ چیز!
  • Wer sich heute durch Internet-Recherche ein fundiertes Urteil bilden möchte, muss eigenständig Dokumente und Statistiken ''durchforsten.هرکس امروز بخواهد با تحقیق در اینترنت قضاوت مستدلّی به دست آورد، باید اسناد و آمار را به طور مستقل بررسی کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

درختان اضافی یا بیمار را از یک جنگل حذف کردن برای بهبود رشد درختان باقی‌مانده.

  • Der Förster muss den Wald regelmäßig durchforsten.جنگلبان باید جنگل را به طور منظم پاکسازی کند.
  • Durchforsten ist wichtig für die Gesundheit des Waldes.پاکسازی برای سلامت جنگل مهم است.
2 Akkusativ

چیزی را (مانند اسناد، داده‌ها یا یک منطقه) به دقت و به طور کامل جستجو کردن.

  • Die Polizei durchforstete das gesamte Gebiet nach Spuren.پلیس کل منطقه را برای یافتن سرنخ‌ها زیر و رو کرد.
  • Er musste alle alten Akten durchforsten, um die Information zu finden.او مجبور شد تمام پرونده‌های قدیمی را جستجو کند تا اطلاعات را پیدا کند.