durchforsten
جستجو کردن، زیر و رو کردن، بررسی کردن (با دقت)
Beispiele
- Ich ''durchforstete'' drei Aktenordner nach dem Angebot: nichts!من سه پوشه پرونده را برای یافتن پیشنهاد زیر و رو کردم: هیچ چیز!
- Wer sich heute durch Internet-Recherche ein fundiertes Urteil bilden möchte, muss eigenständig Dokumente und Statistiken ''durchforsten.هرکس امروز بخواهد با تحقیق در اینترنت قضاوت مستدلّی به دست آورد، باید اسناد و آمار را به طور مستقل بررسی کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
درختان اضافی یا بیمار را از یک جنگل حذف کردن برای بهبود رشد درختان باقیمانده.
- Der Förster muss den Wald regelmäßig durchforsten.جنگلبان باید جنگل را به طور منظم پاکسازی کند.
- Durchforsten ist wichtig für die Gesundheit des Waldes.پاکسازی برای سلامت جنگل مهم است.
2
Akkusativ
چیزی را (مانند اسناد، دادهها یا یک منطقه) به دقت و به طور کامل جستجو کردن.
- Die Polizei durchforstete das gesamte Gebiet nach Spuren.پلیس کل منطقه را برای یافتن سرنخها زیر و رو کرد.
- Er musste alle alten Akten durchforsten, um die Information zu finden.او مجبور شد تمام پروندههای قدیمی را جستجو کند تا اطلاعات را پیدا کند.