durchfragen

Aussprache: /ˈdʊrçˌfraːɡn̩/
Wortzerlegung: durch·fra·gen
فعل

با پرس‌وجوی مداوم مسیر را یافتن، تک‌تک بررسی کردن (با سؤال)

Bedeutungen

1 sich (Akkusativ) + durchfragen (+ bis zu / nach)

با پرسیدن از افراد مختلف در طول مسیر، راه خود را به مقصد پیدا کردن

  • Ohne Stadtplan musste ich mich bis zum Hotel durchfragen.بدون نقشه شهر مجبور شدم با پرس‌وجو از این و آن راهم را تا هتل پیدا کنم.
  • Sie hat sich durch die fremde Stadt durchgefragt.او با پرس‌وجو راه خود را در شهر غریبه یافت.
2 jemanden / eine Liste durchfragen

یک لیست یا گروهی از افراد را از ابتدا تا انتها مورد پرسش قرار دادن

  • Der Lehrer hat die ganze Klasse nacheinander durchgefragt.معلم تمام کلاس را یکی پس از دیگری مورد پرسش قرار داد.
  • Wir müssen uns durch alle Punkte auf der Liste durchfragen.ما باید تک‌تک موارد روی لیست را با سؤال بررسی کنیم.