durchfressen
خوردن و سوراخ کردن، نفوذ کردن فرسایشی، (مجازی) تحلیل بردن
Bedeutungen
1
Akkusativ / sich + durch + Akkusativ
با خوردن، فرسایش یا اسید، راه خود را از میان چیزی باز کردن یا آن را سوراخ نمودن
- Raupen haben sich durch das Holz durchgefressen.کرمها راه خود را با خوردن چوب باز کردند.
- Die Säure hat das Metall durchgefressen.اسید فلز را خورده و سوراخ کرده است.
2
Akkusativ / sich + durch + Akkusativ
احساس گناه یا نگرانی که روح شخص را به تدریج آزار داده و تحلیل میبرد
- Die Schuldgefühle haben ihn innerlich durchgefressen.احساس گناه او را از درون تحلیل برده است.