فعل
به سختی امرار معاش کردن، از پس مخارج زندگی برآمدن
معانی و تعاریف durchfretten:
- به سختی و با مشقت فراوان از یک دوره زمانی دشوار، یک موقعیت سخت یا یک وظیفه طاقتفرسا عبور کردن؛ به زحمت از عهده چیزی برآمدن.
جملات نمونه برای durchfretten:
Sie musste sich durch die schwierige Phase der Prüfungsvorbereitung durchfretten.
او مجبور بود دوران دشوار آمادگی برای امتحانات را به سختی پشت سر بگذارد.
Mit knappen Mitteln haben sie sich durch das erste Jahr der Selbstständigkeit durchgefrettet.
آنها با منابع محدود، سال اول خوداشتغالی را به زحمت گذراندند.