durchfretten

Aussprache: /ˈdʊʁçˌfʁɛtn̩/
Wortzerlegung: durch·fret·ten
فعل

به سختی امرار معاش کردن، از پس مخارج زندگی برآمدن

Bedeutungen

1 sich (Akkusativ) durch etwas (Akkusativ)

به سختی و با مشقت فراوان از یک دوره زمانی دشوار، یک موقعیت سخت یا یک وظیفه طاقت‌فرسا عبور کردن؛ به زحمت از عهده چیزی برآمدن.

  • Sie musste sich durch die schwierige Phase der Prüfungsvorbereitung durchfretten.او مجبور بود دوران دشوار آمادگی برای امتحانات را به سختی پشت سر بگذارد.
  • Mit knappen Mitteln haben sie sich durch das erste Jahr der Selbstständigkeit durchgefrettet.آنها با منابع محدود، سال اول خوداشتغالی را به زحمت گذراندند.