durchfahren

Aussprache: /ˈdʊʁçˌfaːʁən/
Wortzerlegung: durch·fah·ren
فعل

عبور کردن (با وسیله نقلیه)، طی کردن؛ (احساسی) فراگرفتن/دربرگرفتن

Beispiele

  • Wir ''durchfuhren'' einen Tunnel, der durch den Berg führte.ما از تونلی که از میان کوه می‌گذشت، عبور کردیم.
  • Ein tiefer Schock ''durchfuhr'' seinen Körper.یک شوک عمیق بدنش را فرا گرفت.
  • Ihn ''durchfuhr'' der Gedanke, er könnte einen fatalen Fehler gemacht haben.این فکر به ذهنش خطور کرد که ممکن است اشتباه مهلکی مرتکب شده باشد.

Bedeutungen

1 (intransitiv, mit Präposition)

(جداشدنی) بدون توقف از جایی عبور کردن، از میان چیزی رانندگی کردن.

  • Wir sind ohne Pause durch die Nacht durchgefahren.ما بدون توقف در طول شب رانندگی کردیم.
  • Der Zug fährt durch den Tunnel durch.قطار از تونل عبور می‌کند.
2 Akkusativ

(جدا نشدنی) از چیزی عبور کردن، چیزی را از ابتدا تا انتها طی کردن (مثلاً یک منطقه، یک کشور).

  • Wir haben ganz Deutschland durchfahren.ما تمام آلمان را طی کردیم.
  • Ein kalter Schauer durchfuhr ihn.یک لرز سرد از او عبور کرد.