فعل
از گرسنگی درآوردن، سیر کردن (به طور مداوم)، مفتخوری کردن
معانی و تعاریف durchfuttern:
- چیزی را کاملاً خوردن یا مصرف کردن (معمولاً توسط حیوانات یا به سرعت توسط انسان)
جملات نمونه برای durchfuttern:
„Ein Gast, der ohne [Begrüßungsgeschenk] käme, würde sofort als Geizkragen gelten, der sich bloß ''durchfuttern'' will.“
مهمان ناخواندهای که فقط میخواهد مفتخوری کند.
Die Mäuse haben den ganzen Vorrat durchgefuttert.
موشها تمام آذوقه را خوردند.
Er hat sein ganzes Erspartes in kurzer Zeit durchgefuttert.
او تمام پساندازش را در مدت کوتاهی خرج کرد.