durchgängig
بدون استثنا، پیوسته، یکپارچه، سراسری، مداوم
Bedeutungen
1
در تمام طول یا در همه موارد؛ بدون وقفه یا استثنا.
- Das rote Licht war durchgängig für mehrere Minuten.چراغ قرمز برای چندین دقیقه به طور مداوم روشن بود.
- Es gibt durchgängig positive Rückmeldungen zu dem neuen Produkt.بازخوردهای مثبت مداومی در مورد محصول جدید وجود دارد.
- Die Regelung gilt für alle Mitarbeiter durchgängig.این مقررات به طور یکپارچه برای همه کارکنان اعمال میشود.
2
در مورد ساختارها یا سیستمها، که پیوسته و بدون شکاف یا قطع هستند.
- Die durchgängige Bauweise des Gebäudes sorgt für Stabilität.ساختار پیوسته ساختمان باعث پایداری آن میشود.
- Wir brauchen eine durchgängige Strategie, keine einzelnen Maßnahmen.ما به یک استراتژی یکپارچه نیاز داریم، نه اقدامات مجزا.
- Die durchgängige Beleuchtung im Flur verbessert die Sicherheit.روشنایی سراسری در راهرو ایمنی را بهبود میبخشد.