durchgängig

Aussprache: /ˈdʊʁçˌɡɛŋɪç/
Worttrennung: durch·gän·gig
صفت

بدون استثنا، پیوسته، یکپارچه، سراسری، مداوم

Bedeutungen

1

در تمام طول یا در همه موارد؛ بدون وقفه یا استثنا.

  • Das rote Licht war durchgängig für mehrere Minuten.چراغ قرمز برای چندین دقیقه به طور مداوم روشن بود.
  • Es gibt durchgängig positive Rückmeldungen zu dem neuen Produkt.بازخوردهای مثبت مداومی در مورد محصول جدید وجود دارد.
  • Die Regelung gilt für alle Mitarbeiter durchgängig.این مقررات به طور یکپارچه برای همه کارکنان اعمال می‌شود.
2

در مورد ساختارها یا سیستم‌ها، که پیوسته و بدون شکاف یا قطع هستند.

  • Die durchgängige Bauweise des Gebäudes sorgt für Stabilität.ساختار پیوسته ساختمان باعث پایداری آن می‌شود.
  • Wir brauchen eine durchgängige Strategie, keine einzelnen Maßnahmen.ما به یک استراتژی یکپارچه نیاز داریم، نه اقدامات مجزا.
  • Die durchgängige Beleuchtung im Flur verbessert die Sicherheit.روشنایی سراسری در راهرو ایمنی را بهبود می‌بخشد.