Partizip II
خم شده، خم شده (اسم مفعول کامل فعل 'durchbiegen')
معانی و تعاریف durchgebogen:
- به طور کامل خم شدن یا کمانه کردن، به خصوص در مورد یک شیء که تحت فشار قرار گرفته و شکل خود را از دست داده است.
جملات نمونه برای durchgebogen:
Der Balken hat sich unter der Last durchgebogen.
تیر زیر بار خم شده است.
Die alte Brücke ist in der Mitte stark durchgebogen.
پل قدیمی در وسط به شدت کمانه کرده است.