durchgebraten
کاملاً پخته، مغزپخت شده (ویژه گوشت و استیک)
Beispiele
- Al Capone mochte sein Steak ''durchgebraten''.ال کاپون استیک خود را کاملاً پخته دوست داشت.
- Für eine sichere Zubereitung von Geflügel ist es unerlässlich, dass es komplett ''durchgebraten'' wird.برای تهیه ایمن مرغ، ضروری است که کاملاً مغزپخت شود.
Bedeutungen
1
گوشت یا غذایی که بهطور کامل و یکنواخت سرخ یا پخته شده و هیچ بخش خام، صورتی یا خونآلودی ندارد (معادل Well-done).
- Ich hätte mein Steak gerne durchgebraten.من استیکم را کاملاً پخته (مغزپخت) میخواهم.
- Das Fleisch ist schön saftig und trotzdem gut durchgebraten.گوشت کاملاً آبدار است و با این حال به خوبی مغزپخت شده است.