durchgebraten

Aussprache: /ˈdʊʁçɡəˌbʁaːtn̩/
Wortzerlegung: durch·ge·bra·ten
صفت

کاملاً پخته، مغزپخت‌ شده (ویژه گوشت و استیک)

Beispiele

  • Al Capone mochte sein Steak ''durchgebraten''.ال کاپون استیک خود را کاملاً پخته دوست داشت.
  • Für eine sichere Zubereitung von Geflügel ist es unerlässlich, dass es komplett ''durchgebraten'' wird.برای تهیه ایمن مرغ، ضروری است که کاملاً مغزپخت شود.

Bedeutungen

1

گوشت یا غذایی که به‌طور کامل و یکنواخت سرخ یا پخته شده و هیچ بخش خام، صورتی یا خون‌آلودی ندارد (معادل Well-done).

  • Ich hätte mein Steak gerne durchgebraten.من استیکم را کاملاً پخته (مغزپخت) می‌خواهم.
  • Das Fleisch ist schön saftig und trotzdem gut durchgebraten.گوشت کاملاً آبدار است و با این حال به خوبی مغزپخت شده است.