durchdrücken

Aussprache: /ˈdʊʁçˌdʁʏkn̩/
Worttrennung: durch·drü·cken
فعل

حرف خود را به کرسی نشاندن (قانون/نظر)، صاف کردن (پشت/زانو)، از صافی رد کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas durchdrücken)

قانون، طرح یا نظر خود را با وجود مخالفان به کرسی نشاندن و تصویب کردن.

  • Die Regierung hat das umstrittene Gesetz gegen den Widerstand der Opposition durchgedrückt.دولت قانون بحث‌برانگیز را با وجود مخالفت مخالفان به کرسی نشاند.
  • Er versuchte, seine Idee im Meeting durchzudrücken, aber er stieß auf Ablehnung.او سعی کرد ایده‌اش را در جلسه به کرسی بنشاند، اما با مخالفت روبرو شد.
2 Akkusativ (etwas durchdrücken)

اعضای بدن مانند زانو یا پشت را کاملاً صاف کشیدن.

  • Er drückte seine Knie durch, um größer zu erscheinen.او زانوهایش را صاف کرد تا بلندتر به نظر برسد.
  • Nach dem Aufstehen drückte sie ihren Rücken durch, um die Steifheit zu lösen.بعد از بیدار شدن، او کمرش را صاف کرد تا سفتی آن را برطرف کند.
3 Akkusativ (etwas) + durch + Akkusativ (etwas anderes)

ماده غذایی یا میوه را با فشار از صافی عبور دادن.

  • Sie drückte die gekochten Kartoffeln durch die Presse, um einen feinen Brei zu machen.او سیب‌زمینی‌های پخته را از صافی رد کرد تا پوره نرمی درست کند.
  • Man muss die Beeren durch ein Sieb drücken, um die Kerne zu entfernen.باید توت‌ها را از صافی رد کرد تا دانه‌ها جدا شوند.