Wort
نفوذ کرده، سوراخ کرده
معانی و تعاریف durchgestossen:
- با نیروی زیاد از یک مانع عبور کردن یا سوراخ کردن آن، اغلب با استفاده از یک ابزار نوک تیز یا با فشار فیزیکی.
- با اصرار و پشتکار زیاد، یک پروژه، ایده یا طرح را به موفقیت رساندن، علیرغم موانع و مخالفتها.
جملات نمونه برای durchgestossen:
Der Speer durchstieß die Rüstung des Gegners mit verheerender Wirkung.
نیزه با اثری ویرانگر از میان زره حریف عبور کرد.
Mit großer Anstrengung durchstieß er die gefrorene Eisschicht.
او با تلاش فراوان از میان لایه یخزده عبور کرد.
Sie hat es geschafft, ihr ambitioniertes Projekt gegen alle Widerstände durchzustoßen.
او موفق شد پروژه بلندپروازانهاش را علیرغم تمام مخالفتها به نتیجه برساند.