durchgewebten

Aussprache: /ˈdʊʁçɡəveːptən/
Wortzerlegung: durch·ge·web·ten
Deklinierte Form

بافته شده از میان

Bedeutungen

1 Akkusativ (مفعول مستقیم)

شکل گذشته کامل فعل 'durchweben' در حالت وصفی یا به عنوان بخشی از یک جمله مرکب؛ به معنای چیزی که عناصر آن از میان ساختاری عبور کرده و در هم تنیده شده‌اند.

  • Die komplexen politischen Verflechtungen, die das Land seit Jahrzehnten durchgewebten, machten eine schnelle Lösung unmöglich.درهم تنیدگی‌های پیچیده سیاسی که دهه‌ها کشور را در خود فرو برده بود، راه حلی سریع را غیرممکن می‌ساخت.
  • Der Teppich, durchgewebt mit Mustern aus Gold und Seide, war ein Meisterwerk der Handwerkskunst.فرشی که با طرح‌هایی از طلا و ابریشم از میان بافته شده بود، شاهکاری از هنر دستی بود.