durchhängen
شکم دادن (خم شدن)، افت انرژی داشتن
Beispiele
- Die von Baum zu Baum gespannten Seile ''hängen'' im Sommer weit ''durch.طنابهایی که بین درختان کشیده شدهاند در تابستان خیلی شکم میدهند.
- Nach der Anstrengung ''hing'' ich mehrere Tage ''durch.بعد از آن فشار، چند روزی افت انرژی داشتم.
- Nicht schlappmachen! Du kannst doch jetzt nicht ''durchhängen!'' Los! Weiter!شل نگیر! نمیتوانی الان کم بیاوری! بجنب! ادامه بده!
Bedeutungen
1
intransitiv
یک خط، طناب و غیره محکم کشیده نشده و شل آویزان است، افتادگی پیدا کردن.
- Die Wäscheleine hängt durch, sie muss gespannt werden.بند رخت شل شده است، باید کشیده شود.
- Die alte Matratze hing in der Mitte durch.تشک قدیمی از وسط افتادگی پیدا کرده بود.
2
intransitiv
(مجازی) خسته و بیانرژی بودن، از حال رفتن.
- Nach der langen Arbeitswoche hängt er total durch.بعد از یک هفته کاری طولانی، او کاملاً از حال رفته است.
- Die Mannschaft hing im zweiten Spielabschnitt völlig durch.تیم در نیمه دوم بازی کاملاً بیانرژی بود.