durchhaben

Aussprache: /ˈdʊrçˌhaːbən/
Wortzerlegung: durch·ha·ben
فعل

تمام کردن، از سر گذراندن

Bedeutungen

1 Akkusativ

خواندن یک کتاب، انجام تکالیف یا گذراندن آزمون‌ها را به پایان رساندن

  • Ich habe das Buch in zwei Tagen durchgehabt.من کتاب را ظرف دو روز تمام کردم.
  • Wenn wir die Prüfungen durchhaben, machen wir Urlaub.وقتی امتحانات را پشت سر بگذاریم/تمام کنیم، به تعطیلات می‌رویم.