durchhaben
تمام کردن، از سر گذراندن
Bedeutungen
1
Akkusativ
خواندن یک کتاب، انجام تکالیف یا گذراندن آزمونها را به پایان رساندن
- Ich habe das Buch in zwei Tagen durchgehabt.من کتاب را ظرف دو روز تمام کردم.
- Wenn wir die Prüfungen durchhaben, machen wir Urlaub.وقتی امتحانات را پشت سر بگذاریم/تمام کنیم، به تعطیلات میرویم.