durchhaben
تمام کردن، به پایان رساندن، انجام دادن
Beispiele
- Es wird noch eine Weile dauern, bis ich alle Museen in München ''durchhabe.هنوز مدتی طول میکشد تا من تمام موزههای مونیخ را ببینم.
- Nach einer Stunde harter Sägearbeit ''hatten'' wir den Baumstamm ''durch.پس از یک ساعت ارهکاری سخت، ما تنه درخت را اره کردیم (تمام کردیم).
- Die Sanitäter machten drei Kreuze, als sie den Verletzten auf der Trage endlich durch das Treppenhaus ''durchhatten.امدادگران وقتی سرانجام مصدوم را روی برانکارد از راه پلهها پایین بردند، سه بار صلوات فرستادند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کاری را به اتمام رساندن، با چیزی تمام کردن
- Ich habe meine Hausaufgaben endlich durch.من بالاخره تکالیفم را تمام کردم.
- Wenn wir das Projekt durchhaben, können wir feiern.وقتی پروژه را تمام کنیم، میتوانیم جشن بگیریم.