durchhageln

Aussprache: /ˈdʊʁçˌhaːɡl̩n/
Wortzerlegung: durch·ha·geln
فعل

از میان چیزی رد شدن (مانند تگرگ)، رد شدن در امتحان (با شکست)

Beispiele

  • Das Unwetter gestern war durchaus spannend zu beobachten, bis es durch unsere Dachfenster ''durchhagelte.طوفان شب گذشته برای تماشا بسیار هیجان‌انگیز بود، تا اینکه از پنجره‌های سقفی ما رد شد.
  • Ich ''bin'' mit Pauken und Trompeten bei der Prüfung ''durchgehagelt.من با افتضاح در امتحان رد شدم.

Bedeutungen

1 Akkusativ یا بدون مفعول

با شدت زیاد تگرگ باریدن و چیزی را مورد اصابت قرار دادن یا از آن عبور کردن (فعل قابل تفکیک).

  • Ein schweres Gewitter hat die ganze Region durchgehagelt.یک طوفان شدید تگرگ تمام منطقه را درنوردید.
  • Der Sturm hagelte durch die Bäume und riss viele Blätter ab.طوفان از میان درختان تگرگ بارید و برگ‌های زیادی را کند.
2 Akkusativ

چیزی را (معمولاً یک دوره زمانی یا یک وضعیت دشوار) با سختی و تحمل زیاد پشت سر گذاشتن یا تجربه کردن. (توجه: در این معنی، فعل غیرقابل تفکیک است، استرس روی بخش دوم فعل است و صرف آن به صورت: `durchhagelt`, `durchhagelte`, `hat durchgehagelt` می‌باشد.)

  • Wir haben die ganze Nacht durchgehagelt, bis der Morgen kam.ما تمام شب را با سختی و تحمل گذراندیم تا صبح شد.
  • Er musste eine schwierige Phase in seinem Leben durchhageln.او مجبور شد یک مرحله دشوار را در زندگی خود پشت سر بگذارد.