فعل
دوام آوردن، مقاومت کردن
معانی و تعاریف durchhalten:
- تحمل کردن، دوام آوردن (تا پایان، در شرایط سخت)
- تاب آوردن، مقاومت کردن (در برابر چیزی)
جملات نمونه برای durchhalten:
Er musste nur noch ein Jahr ''durchhalten'' bis zu seinem Examen.
او فقط باید یک سال دیگر تا امتحانش دوام میآورد.
Die Bergleute konnten ''durchhalten,'' bis sie gerettet wurden.
معدنچیان توانستند تا زمانی که نجات پیدا کنند، دوام بیاورند.
Wir müssen jetzt durchhalten, bis das Projekt fertig ist.
ما باید الان دوام بیاوریم تا پروژه تمام شود.